فرق می کنه ؟ کنار من بودن؟
دختر حسش می کنی ، یه چیزی درست همون جایی که دستت و تکیه دادی؛ درست همون جا برات زیباترین سمفونی رو می نواختم، و گوش هایت؟ می شنیدن؟
می ترسم ، می ترسم و حس می کنم من آدمی نیستم که تو می خوای، من پر از نقصم و تو ، تو چه گونه این قدر زیبایی؟ روی و موی تو نامه خوبی ست، ای ز عکس رخ تو آینه ماه. دست های تو آرشه می شوند و از بدو به من می آموزند نواختن سیم ها را. دختر قرن های بی خبر ، در ابتدای انتهای قلب من ریشه دواندی و خود چه گونه مرا به روشنایی نمی خوانی؟ چشمانت بوی آفتاب می دهند، کمی بیش تر بتاب. آدم ها نباید فکر هم دیگر را بخوانند...
ما را در سایت آدم ها نباید فکر هم دیگر را بخوانند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:36