دارم دیوانه میشوم از
حلولاز
میل حلول در هر چه هست در هر چه نیستدر هر چه که
هر چهچهو هی فکر میکنم
مخصوصا به تو فکر میکنم
آنق
در فکر میکنم
که یادم میرود به چه فکر میکنم
به تو فکر میکنم
مثل مومنی که به ایمانِ باد و به تکلیف بید
به تو فکر میکنم
مثل مسافر به راه
مثل علف به ابر
مثل شکوفه به صبح و مثل واژه به شعر
به تو فکر میکنم
مثل خسته به خواب و نرگس به اردیبهشت
به تو فکر میکنم
مثل کوچه به روز
مثل نوشتن به نی
مثل خدا به کافر خویش و مثل زندان به زندگی
به تو فکر میکنم
مثل برهنگی به لمس و تن به شست و شو
به تو فکر میکنم
مثل کلید به قفل
مثل قصه به کودک
مثل پری به چشمه و پسین به پروانه
به تو فکر میکنم
مثل آسمان به ستاره و ستاره به شب
به تو فکر میکنم
مثل اَبونواس به می
مثل نقطه به خط
مثل حروف الفباء به عین
مثل حروف الفباء به شین
مثل حروف الفباء به قاف
همین
هر چه گفتم
انگار انتظارِ آسان رسیدن به همین سه حرف آخر بود
حالا باید بخوابم
فردا باز هم به تو فکر خواهم کرد
مثل
دریا به ادامه ی خویش
+سید علی صالحی آدم ها نباید فکر هم دیگر را بخوانند...
ما را در سایت آدم ها نباید فکر هم دیگر را بخوانند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:36