ما را باد برد

خرید بک لینک
گفتم تواناییش رو ندارم، مثل همیشه نگفتم توانایی ذهنی ، مطمئن نبودم فقط ذهنی باشه.قلبم کش میومد و آن قدر پهن می شد تا روی رگ های ملتهب مغز را می پوشاند و می فشرد تمام خاطرات و حرف های چروک و درهم را، و هی پهن می شد و می فشرد رگ های ملتهب مغز را ، سر انگشتان را تا کنار شقیقه ها می سوزاند. گفتم نه و گفت باشه ، گفتم نه ؟ دقیقا گفتم نه؟ یادم نمی آید، فکر نمی کنم. اما فهمید می خوام بگم نه. هیچی نگفت. گفت باشه. بعد تمام اجزای دنیا را یکی یکی نام برد و گفت این ها اونن، و مراقب منن. و من هیچی نگفتم. و الان هم هیچی برای گفتن ندارم. فقط دارم به andante in f major بتهون گوش می دم و مقداری قلب در من در حال تحلیل است ، کمی مغز دارد ملتهب می شود و می خارد، می سوزد، درد می گیرد.

من درد می کند

او درد می کشد

ما درد می کشیم

و من ، غمگین ترین سیاره جهانم.

+سِفْر ِ شُهود

آدم ها نباید فکر هم دیگر را بخوانند...

ما را در سایت آدم ها نباید فکر هم دیگر را بخوانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 1:36

صفحه بندی